وقتی داشتیم مدارس مختلف رو بررسی میکردیم شاهد قیمتهای چندین میلیونی بودیم و من پیش خودم فکر میکردم پس این بچه هایی که تو روستاها از مدارسی پستتر از مدارس دولتی شهرهای بزرگ درس میخونن ، چطور میتونن به مدارج بالای علمی برسن یا تو بهترین دانشگاههای تهران تحصیل کنن ، و با بچه های ناز پروده ما ، تقریبا فکر میکنم این غیر ممکنه
قیمت مدارس بسیار بالا بود و خارج از تصور ما ، و با پرس و جو و مشورت چندتا از دوستان یه مدرسه با هزینه کمی معقولتر از بقیه پیدا کردیم و آرین ثبت نام شد ...
دلیل اینکه دلم میخواست آرین تو یه مدرسه پیش دبستانیش رو بگذرونه این بود که دلم میخواد کمی قانون مدار بشه ، و خیلی از چیزایی که بر اثر کوتاهی من باهاش کار نشده یا در موردش صحبت نشده ، آموزش ببینه ،،
ای بابا حالا دغدغه من شده ، خب چطور میخواد بره اونجا دستشویی ، آخه آرین تو این قضیه کمی معذبه و کاراش آداب داره ....
بعدشم اینکه یعنی مربی اونجا میتونه از پس شیطنت آرین بر بیاد یا نه ...
دلم میخواد آرین محیط پیرامونش رو بهتر و بیشتر بشناسه و دید واضحتری نسبت بهش داشته باشه .
آرین این روزا دیگه شیطنتش به مرز بی نهایت رسیده و اگر تو جمع باشه که بمب اتم میشه .
تصمیم گرفتم راجع به رفتارش با یه روانپزشک مشورت کنم ، من از بیش فعالی میترسم .
همچنان عاشق سی دی های مختلف کارتونی که دوست داشتنی ترینشون در حال حاضر که روزی ده بار میزاره میبینه شرکه که تقریبا همه دیالوگاشو حفظ شدم ، و با خودم فکر میکنم چرا نباید با دقت بیشتری این کارتونها دوبله بشن و آرین صد تا حرف زشت از تو همین کارتونا یاد گرفته و گاهی تکرار میکنه و جالبه خودش فکر نمیکنه حرف بدی زده و میگه پس چرا شرک اینو گفت یا چرا خره اینجوری حرف زد اون وقته که باید صد تا دلیل و برهان برای این دوبله های مزخرف براش بتراشم تا قانع بشه .
خیلی دلم میخواد تابستون کلاس ژیمناستیک بره که فعلا مقدور نبوده ...
همچین کلاس ucmas که اگر شروع نشده باشه از هفته دیگه بزارم تا بره.
تصمیم گرفتم از اول شهریور تا اول مهر مهد کودک شیفت صبح ثبت نامش کنم ، تا این عادت تا لنگ ظهر خوابیدن کم کم از سرش بیفته تا موقع مدسه رفتن کمتر اذیت بشه .
این روزا زوم کرده رو سی دی شهرک الفبای عمو فردوس و خیلی علاقه نشون میده ، اگر چه به نظر من اصلا جالب نیست .
و اما پسر کوچولوی خونه ما آقا رادین ...شیرین ، عزیز ، دوستداشتی و شکمو و بسیار آروم
اینروزا دلش میخواد رو شکم بخوابه و تلاش میکنه که خودش رو به جلو بکشه ولی نمی تونه و حرصش درمیاد و نق میزنه
تا حالا ، کاچی و حریره بادوم و حلیم و خرما رو تست کرده و خیلی خیلی از حلیم استقبال کرده
همچناشن تلاش میکنه تا اشیا رو بگیره ، موفق هم میشه و به محض گرفتن میزاره تو دهنش
نمی دونم چرا آب دهنت آویزنه یکسره ، یعنی داره دندون در میاره ؟!!!
خیلی زیاد دوست داره ما کار و زندگیمون رو ول کنیم و باهاش حرف بزنیم یا بازی کنیم .
خلاصه تمام روز منو این دو تا وروجک حسابی پر کردن ، با شیطنتا و شیریناهاشو
خدا طعم مادر شدن رو به تمام اونایی که آرزو داشتن بچه دارن به زودی زود بچشونه .آمین
برچسب: پیش دبستانی واله,پیش دبستانی,پیش دبستانی امام رضا مشهد,پیش دبستانی فرشته ها,پیش دبستانی نمونه فرشته ها,پیش دبستانی های تهران,پیش دبستانی امام رضا,پیش دبستانی نوید,پیش دبستانی امام رضا شیراز,پیش دبستانی های اصفهان,
نویسنده: نرگس جعفرینژاد