خرید بک لینک

خیلی وقته اینجا ننوشتم و صد حیف که ننوشتم حتی خیلی کوتاه

الان که دارم این متن رو مینویسم یه هفته مونده تا من دو تا پسر مدرسه ای داشته باشم ، رادین اول که کلی ذوقش رو دارم و آرین ششم 

حتی که دارم مینویسم اشکام امانم رو نمیده ، میدونم دلیلش چیه انگار فیلم زندگی من داره رو دور تند رد میشه ، من هنوز دلتنگ در آغوش کشیدن و بوییدنشونم ، من هنوز از نوزادی ، از شش ماهگی از یکسالگی از دوسالگی از شیرینکاریهای سه سالگی از روزهای شیردهی خسته نشدم ، زمان چقدر سریع و بی رحم داره میگذره و من چقدر حسرت لحظه لحظه ی روزهای کودکیتون رو دارم ... میدونم اینروزا هم زود میگذرن و من باز خیلی رود دلتنگ اینروزها میشم ، فیلم ، عکسها ، ثبت خاطراتتون برای اینکه کودکیتون رو تو خاطرم فریز کنم ارضام نمیکنه ، من عاشقتونم بیشتر از هر چیزی توی دنیا ، من عاشق محبتهای خالص و پاک کودکیتونم ، من عاشق صدای نفسهاتونم ، من عاشق بوی تنتونم ... من عاشق دوستت دارم گفتناتونم ، خدا رو شکر که هستید ، خدا رو شکر بخاطر لمس موهای قشنگتون، خدا رو شکر برای دستای کوچیک پر مهرتون ، خدا رو شکر که هستید ولی چرا اینهمه سریع داره میگذره ....

رادین در آستانه ی مدرسه رفتنی ، تازه دندون سمت راست پایینت افتاده و چپی هم لقه ، بانمک شدی ، شیرین ، بیشتر از همیشه ، پسر دوست داشتنی من چه خوب که دنیا اومدی ، دنیای مهر و محبت تا بی نهایت دوست دارم ، اونقد با دندون لقت ور رفتی تا افتاد هر چی هم گفتم مامان نکن گوش نکردی ، یه روز اومد گفتی مامان افتاد ، بغلت کردم بوسیدمت تبریک گفتم ، بهت گفتم مامان دیگه بزرگ شدی ... بزرگ شدی 

دندون رو گذاشتم کف دستت گفتم بگیر جلو صورتت و بخند تا عکس بندازم دلم میخواد یادگاری بمونه برام دلم نمیخواد فراموش کنم قیافه ی بی دندونتو 

وسایل کلاس اولت آماده اس امسال با برادرت تو یه مدرسه ای شاید این آخرین تجربه ی تو یه مدرسه بودنتون باشه 

اگر از خصوصیاتت رو بخوام بگم اولین و پررنگترینش مهربونیه و بعد بسیار باهوش بودن و سیاست داشتن ، بدترین خصلتت که نمیدونم شایدم خوب باشه به کرسی نشوندن حرفته در هر شرایطی برای تو نشد وجود نداره از منم برات کاری که میخوای رو انجام ندم خودت راهی براش پیدا میکنی و حتما حتما انجامش میدی حتی سخترین کارها ، لجبازی سخت کوشی کاراتو خودت باید انجام بدی ، مثلا خودت حمام میری کلا ، مثلا اگر بابا ده کیلو خرید کرده باشه خودت یه تنه از سه طبقه میاری بالا ، هر چی هم بهت بگیم نکن گوشت بدهکار نیست ، یا اگر چای بخوای بخوری خودت میری از بالای کابینت لیوان برمیداری چای میریزی میخوری ، تنها پاپ کورن درست میکنی بهتر از همه ی فامیل ، برا خودت نیمرو درست میکنی ، گرسنه ات بشه سیب زمینی میزنی به سیخ میزاری سر گاز یا تو فر کبابی بشه بعد پوستشو میکنی و میخوری ، برا خودت نون حلواارده میخوری ، یا نون پنیر گردو ،،،، شربت ، شیرکاکائو ، قهوه ... کلا همه ی کارا رو تنهایی انجام میدی گاهی ظرفا رو میشوری و .... و تصور کن وقتی من برم بیرون و برگردم با چه خونه ای مواجه میشم شدیدن بمب زده مثلا ۶ تا لیوان رو میز نهارخوریه ۵ تا روی کانتر آشپزخونه دو تا تو پذیرایی ، برای خودت فندوق گردو و بادوم شکوندی وسط اتاق مونده، ظرف میوه رو میز پذیرایی و یه خونه ی بمب زده ی تمام عیار

ما هرکاری بگیم نکن میکنی تجربه اش میکنی روی ما رو هم کم میکنی ، مثل وقتی که گفتی الا و بلا من میخوام سوار دوچرخه ی سایز ۲۰ آرین بشم و ما بشدت مخالفت کردیم و گفتیم زوده بزرگه برات نمیتونی ، تو پارک یهو دیدم سوارش شدی و داد میزنی مامان بابا دیدید تونستم

برچسب: نویسنده: نرگس جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:38

صفحه بندی